
یکی ازفرزندان مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی : محمد جواد دری برای من تعریف کرد که: روزی سر مزار حاج شیخ حسنعلی (اعلی الله مقامه) فاتحه می خواندم مردی آمد وبسیار گریست. سبب آن را پرسیدم گفت : روزی صاحب این قبر را با اتومبیل خود به شهر تربت می بردم در راه بنزین تمام شد و وسیله من از حرکت باز ماند وناچار بودم که نزدیک دو فرسنگ راه را پیاده بپیمایم تا به جاده تهران- مشهد برسیم واز اتومبیل های عبوری مقداری بنزین بگیرم. اما حاج شیخ به من فرمودند:ماشین را روشن کن عرض کردم : بنزین نداریم. باز اصرا...
ادامه مطلب